تبليغاتX
يادداشت‏هاي پراكنده
یادداشت‏های اسماعیل فراهانی

ملاحظات سیاستگذاری فرهنگی جوانان ۲

بازانديشي در مفهوم «تهاجم فرهنگی»

تهاجم فرهنگي

http://rc.majlis.ir/fa/report/show/802022


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 2 دی1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

 ارتباطات میان فرهنگی ایران و مصر

(با محوریت نخبگان قرآنی)

سياست فرهنگي

http://rc.majlis.ir/fa/mrc_report/show/800645


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

ملاحظات سیاستگذاری فرهنگی نسل جوان۱

بازانديشي در مفهوم «شکاف نسل ها»

شكاف نسلي

http://rc.majlis.ir/fa/mrc_report/show/800666


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 13 آذر1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

شهيد تهراني‏مقدم

و

دستور كار جديد علوم انساني در ايران

شهيد

در روزهاي پيش رو، مهمترين دستور كار علوم انساني در ايران، تلاش براي پاسخ به اين سئوال است كه «علت شكوفايي و تعالي و در نتيجه موفقيت ما چيست؟» چه اخلاقي «روح سرمايه‏داري» را به بن‏بست كشانده است؟ «اخلاق بسيجي» چه روحي را در كالبد تاريخ دميده است؟ علوم انساني بايد به اعتراف رئيس‏جمهور اتحاد شوروي كه پس از ديدن توپخانه‏ي سپاهيان اسلام در نبردهايي همچون بيت‏المقدس، والفجر 8 و كربلاي 5 كه با اعجاب بيان كرد: «نيروي زميني سپاه قدرتمندترين نيروي زميني در منطقه است»[1]، عميقاً بينديشد. علوم انساني بايد به اين سئوال پاسخ گويد كه چكونه تفكر بسيجي با توسل به ائمه‏اطهار (عليهم‏السلام) موشكي را كه ژنرال‏هاي روس با پوزخند از دادن آن به ايران خودداري كردند، با كيفيت و دقتي به مراتب بالاتر مي‏سازد[2]. تكليف دشواري بر دوش علوم انساني ايران است. اين طور نيست؟

این یادداشت را در رجانیوز ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 آذر1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

جايگاه پيشكسوتان در ورزش

پيشكسوتان ورزشي، پورياي ولي، انيميشن پهلوانان

در جامعه ايراني بنا به اقتضائات تاريخي كه نوعي درهم تنيدگي ارزش‏هاي سنتي و مدرن را دارد، تجليل از پيشكسوتان سويه جديدي يافته است. به عبارت ديگر، دستمزدهاي پايين ورزشكاران نسل گذشته و مشكلات مالي، درماني، احساسي ايشان در سال‏هاي اخير از يك‏سو و استفاده از علاقه ايرانيان به قهرمانان پيشين و افزايش محبوبيت باشگاه نزد هواداران، بعلاوه كاهش حاشيه‏هايي كه پيشكسوتان ذي‏نفوذ بواسطه نشريات فراوان ورزشي ممكن است براي باشگاه بوجود آورند، از سوي ديگر مهم‏ترين علل تجليل از پيشكسوتان بشمار مي‏رود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 23 آبان1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

جنبش اشغال وال‏استريت و فرسايش سرمايه تمدني

جامعه‏شناسي جنبشهاي اجتماعي، جامعه‏شناسي قشرها و نابرابري اجتماعي

جنبش ضد سرمايه‏داري يا آنچه كه وال‏استريت را اشغال كنيد، ناميده مي‏شود، در روزنامه‏ها، نشريات، دانشكده‏هاي اقتصاد و صدا و سيما واكنش‏هايي را برانگيخته است. اما اين واكنش‏ها عمدتاً اقتصادي-  سياسي هستند. صدا و سيما در حالي اخبار تحركات ضد سرمايه‏داري را پوشش مي‏دهد كه تنها بهره‏برداري سياسي را در دستور كار دارد و از عمق بخشيدن به آن طفره مي‏رود. محتواي برنامه‏هاي اين سازمان معظم حاكي از آن است كه يا خشنودي صدا و سيما از فروپاشي سرمايه‏داري، از ته دل نيست يا دست‏اندركاران محترم اين مجموعه درك درستي از مضمون فروپاشي ندارند. چرا كه بلافاصله پس از پخش خبر بحران اقتصادي غرب، خبر ديگري از رشد شاخص‏هاي بورس در ايران را گزارش مي‏كنند. در حالي كه فروپاشي سرمايه‏داري، فضاي گسترده‏اي را پيش روي سازمان گشوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 8 آبان1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

نكاتي در باب

«حقوق كودك در جهان معاصر»

حقوق كودكان، كودكان كار

برخي از حقوق‏دانان مدت‏هاست با فشار در محافل شبه‏حقوقي و شبه‏سياسي و با كمك سازمان‏هاي مردم‏نهاد درصدد اعمال تغييراتي پيرامون حقوق كودكان هستند. اين كشاكش سياسي- حقوقي ادامه يافت تا اين كه اخيراً شنيده شد، «لايحه تأسيس نهاد ملي حقوق كودك» توسط «وزارت امور خارجه» با همكاري «صندوق حمايت از كودكان ملل متحد (يونيسف)» و «كرسي حقوق بشر دانشگاه شهيد بهشتي» تهيه شده است، اما اين لايحه با سئوالاتي به شرح ذيل مواجه است:

1-  چرا مسئله حقوق كودك و حمايت از آن در دهه‏هاي اخير مورد توجه قرار گرفته است؟

2-  آيا كودكان در شمار گروه‏هاي آسيب‏پذير جامعه محسوب مي‏شوند؟

3-  عملكرد تاريخي، وضعيت فعلي و سير اداري نهادهاي موجود در ايران نظير شوراي فرهنگي اجتماعي زنان يا سازمان ملي جوانان چگونه بوده است؟

4-  با توجه به نكات فوق وظيفه‏يجمهوري اسلامي در راستاي «حقوق كودك» چیست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 27 مهر1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

  پيتر برگر و موج بيداري اسلامي 

پيتر برگر، پديدارشناسي

برگر در تبيين جامعه‏شناختي خود از دين به مثابه سايبان مقدس تا دين در دوران مدرن راه زيادي طي كرد و به اين نتيجه كه دو نوع مواجهة ديندارانه در برابر موج سكولاريزسيون وجود دارد: يكي طرد (rejection) و ديگري تطابق (adaptation). واكنش اول بر ناسازگاري با مدرنيسم و سكولاريزسيون تأكيد دارد. ظهور انقلاب‌هاي ديني و ايجاد خرده‏فرهنگ‏هاي ديني و منطقه‏اي در مقابل فرهنگ مدرن نتيجه اين ناسازگاري است. برگر تبيين اين مسئله را در اين دو احتمال بررسي مي‏كند: يكي مدرنيته در امور يقيني و قطعي و ايمان‌هاي مرسوم مردم تشكيك مي‏كند؛ در نتيجه آنان با گسترش مدرنيسم مقابله مي‏كنند و در بنيادگرايي ذوب مي‌شوند. دوم اينكه ديدگاه‏هاي اغلب سكولار در ميان نخبگان فرهنگي رواج مي‌يابد و در نتيجه پايگاه‌هاي اجتماعي ضد سكولار در ميان توده مردم ايجاد مي‌كند اما اشتباه برگر آنجا بود كه تصور مي‏كرد آنچه در عرصه جهاني مشاهده مي‌شود اين است كه حركت‌هاي ديني از نوع اول (طرد) سير نزولي دارند و حركتهاي نوع دوم (تطابق) سير صعودي؛ با توجه به پايداري ملت ايران بر سر آرمانهاي انقلاب و حركت در مسير ساخت تمدن اسلامي، برگر بايد به اشتباه ديگر خود نيز اعتراف كند آنجا که گفته بود: گرچه حركت‌هاي ديني با به قدرت رسيدن، در خواهند يافت كه قادر به حفظ مواضع اوليه خود در قبال مدرنيته نيستند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 شهریور1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

مذاکره دو هم‏ولايتي[1] در آكادميا

دو هفته به پايان ترم مانده است. همانطور كه استاد از كلاس بيرون مي‏رود با خنده‏اي از سر رضايت مي‏گويد: راستي در ترم بعدي هم با من درس داريد. تعجب مي‏كنيم. يكي از دانشجو‏ها مي‏پرسد: چه درسي؟ پاسخ مي‏شنود: «تغييرات فرهنگي» و سپس استاد از كلاس خارج مي‏شود. حال چه بايد كرد؟ اين اولين سئوالي است كه از ذهن همه مي‏گذرد. همه به هم نگاه مي‏كنند. نمي‏دانيم بخنديم يا گريه كنيم.

بعد از چند روز پچ‏پچ‏ها هنوز ادامه دارد. همه ناراضي‏اند اما كسي كاري نمي‏كند. بي‏تفاوتي، سستي، ترس و سكوت حاكم است. رگ بسيجي بودن را بي‏خيال مي‏شوم؛ سال‏هاست به بسيجي درس تقيه و لزوم رعايت مقتضيات زمان و مكان مي‏دهند. اما آزادي‏انديشي دانشجويي را چه كنم؟

این مطلب اینجا هم قابل دسترسی است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 تیر1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

علوم‏انساني اسلامي

علوم انساني اسلامي

در گذشته و البته امروز، عده‏اي معتقدند علم، اسلامي و غير اسلامي ندارد. عده ديگري نيز هستند كه معتقدند براي دستيابي به علم اسلامي دو چيز بايد مدنظر قرار گيرد: 1- انتخاب و اصلاح موضوع مطالعه و 2- روش متناسب. اين دسته دوم براي تحقق علم مورد نظر خود اقدام به كنكاش در روش پژوهش كردند و نتايج كارشان در پژوهشگاه حوزه و دانشگاه موجود است. (در اين نگاه مسامحتاً اثر فلسفة علم به روش علمي تقليل داده شده است)

در مجاورت دو نگاه قبلي، بخشي از اهل نظر، تحقق علوم انساني اسلامي را در فلسفه جستجو مي‏كنند. ايشان معتقدند تمدن غربي با فلسفه بود كه قادر گرديد علم- علمي كه قدرت است- توليد كند و ما نيز براي توليد علم متفاوت، نياز به فلسفه متفاوت داريم. اين سخن، غيرمنطقي به نظر نمي‏رسد. اما سئوالي كه بر مي‏انگيزد اين است كه آيا اين فلسفه بود كه ايجاد تمدن غربي را ممكن گرداند؟ آيا اين فلسفه بود كه انسان‏هايي براي كشف قاره امريكا و كشتار سياه‏پوستان افريقا و ساخت سلاح گرم از باروت اختراع چيني‏ها و... تربيت كرد؟ بعيد است كه فلسفه از عهده اين‏همه برآمده باشد، ولي مطمئناً فلسفه غربي با عمل غربيان همخواني و همراهي داشته است. به عبارت ديگر سخن گفتن از همراهي و همخواني فلسفه و حتي هنر غربي با تحولات اجتماعي- فرهنگي غرب سخن درستي به نظر مي‏رسد، اما همراهي و حتي تقدم با رابطه علت و معلولي تفاوت دارد.

 بعلاوه جايگاه دين در اين تغيير و تحول و نسبت آن با فلسفه، شايسته تأمل است. نسبت «اخلاق پروتستاني و روح سرمايه‏داري» چه نسبتي با تحولات تمدن غربي دارد؟ آيا تحول نگرشي در فلسفه، كار را به تغيير و تفسير دين رساند و تحول ديني با روح سرمايه‏داري همبستگي نشان داد؟

از سوي ديگر، اگر آنطور كه آگوست كنت مي‏گفت بتوان سه مرحله تكاملي: الهياتي، مابعد طبيعي و اثباتگرايانه (علمي) را از هم تميز داد، آيا ايجاد علوم انساني اسلامي با تغيير و تحول در مرتبه مابعدالطبيعي ممكن خواهد شد؟ يا پسوند اسلامي ما را به تحول در نگرش الهياتي باز مي‏گرداند؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 تیر1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

آيا فرهنگ مردم ايران شفاهي است؟

فرهنگ شفاهي

طرح مسئله

اين كه «فرهنگ مردم ايران شفاهي است» كمابيش مورد تصديق همگان است و كمتر كسي در اين‏باره چون و چرا مي‏كند. چون و چرا پيرامون اين عبارت، مشتمل بر چند سئوال است:

 1- آيا فرهنگ مردم ايران شفاهي است؟

 2- آيا فرهنگ ديگر ملل غير شفاهي است؟

 3- شفاهي بودن فرهنگ نقص و ناپسند است؟

 4- نقطه مقابل يا مطلوب در برابر فرهنگ شفاهي چيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 22 خرداد1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

طلاق راضيه از حجت؛

نقدي بر «جدایی نادر از سیمین»

جدايي نادر از سيمين + اصغر فرهادي

در این فیلم زير پا گذاشته شدن حرمت رابطه محرم و نامحرم و عادی جلوه دادن آن اهميت چنداني ندارد چرا كه خواه ناخواه سينماي ليبرال به سينماي ابتذال ختم خواهد شد و مگر تمدن جديد براي معنابخشي به زندگي فلاكت‏بار انسان مدرن گزينه ديگري جز سكس و خشونت و يا پرورش اوهام و تخيل پيش‏‎روي خود دارد؟ با اين حساب سينماي سكس، خشونت و اوهام روي ديگر فحشا، مواد مخدر، روان‏گردان‏ها، موسيقي‏ جاز و...  است.

نگاه دوباره به داستان به ما مي‏گويد: «زن جوان بارداري به نام راضیه بدون اطلاع همسرش حجت پرستاری پيرمرد داراي بيماري آلزايمر را می‏پذیرد. صاحب كار او نادر و همسرش سيمين نام دارند. زن مذهبي، پدر نادر را به تخت بسته و تنها رها كرده است و... .» راضيه و حجت نا‏م‏هاي مذهبي و از طبقه پايين و نماينده گروهي مي‏باشندكه به فرموده امام‏خميني‏(ره) صاحبان اصلي انقلاب هستند و نادر و سيمين نام‏هاي ايراني و يادآور دوره افشاريه كه مرزهاي ايران با ظلم، غارت و وحشيگري تا هند رسيد. پدر نادر از آلزايمر رنج مي‏برد و روزهايي كه براي خودش «بر و بيايي» داشته (دوران شوكت و عزت) را از ياد برده و زن مذهبي پنهان‏كار كه از نادر حقوق (جيره و مواجب) مي‏گيرد نه تنها كمكي به بهبودي او نمي‏كند بلكه با بي‏رحمي با او برخورد مي‏كند... جالب آن‏كه آن‏چه در اين ميان اهميت دارد «جدایی نادر از سیمین» است نه سرنوشت «راضيه و حجت»... راستي آقاي فرهادي علت برگزيدگي شما چيست؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 فروردین1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

ديروزِ نوروز
 تأملي بر نوروز آبا و اجدادي
نوروز باستاني
 
تمايل زيادي داشتم تا درباره نوروز و مشهورات مربوط به آن به مطالعه و بازانديشي بپردازم و صورت‏بندي نويي براي تحليلِ آنچه بر جامعه ايران رفته تا «نوروزِ امروز» پديد آمده، بازآفريني كنم. اما فرصت چنين كاري نيافتم و آنچه ماحصل نگاه كنجكاوم بود روايتي است برآمده از خاطرات كودكي يا همان «تجربه‏ي‏زيسته» و مصاحبه نيمه‏ساخت‏يافته با خويشانم با چاشني ارزيابي معنايي رويدادها.

نمي‏دانم ايرانيان از چه زماني دانستند «سلسله هخامنشيان»ي وجود داشته و چگونه «جمشيد»، «كوروش» و... در پيدايش نوروز سهيم شدند. نمي‏دانم داستان «پيشداديان» و روايت «حكيم ابوالقاسم‏فردوسي» حماسه‏سراي ايران‏زمين از تاريخ ايران صحيح است يا داستاني كه شرق‏شناسان بر پايه‏‎ي تاريخ و باستان‏شناسي براي ما به ارمغان آورده‏اند. نمي‏دانم تكليف باقي ادعاهاي تمدني ديگرْ حماسه‏سرايان چه مي‏شود؟ اما مي‏دانم كه گذشته‏ي 2500 ساله حتي اگر ذره‏اي از واقعيت ‏بهره نداشته باشد، براي ناسيوناليزم ايراني دستمايه خوبي است. و اصلاً بعيد نيست همين كاربردي بودن، مانع چون و چرا در حواشي آن بوده باشد. در واقع ناسيوناليسم رضاخاني با بهره‏برداري از باستان‏گرايي سعي در مستحكم نمودن سلطانيزم پهلوي و اسلام‏ستيزي روشنفكران داشت. اين سخنان اگر چه هم‏راهي روشنفكران در تولد استبداد پهلوي و هويت مدرن ايراني را گوش‏زد مي‏كند اما در اصل نوروز خللي وارد نمي‏آورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 18 فروردین1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

زرشناس‏نامه

نقدي بر ماهنامه فرهنگ عمومي

شهريار زرشناس

شهريار زرشناس از جمله كساني است كه براي مبارزه با غربزدگي و غربگرايي دست به قلم برده و در اين راه از ناملايمات و خصومت‏هاي جريان روشنفكري و دانشگاه‏نشين بي‏نصيب نبوده است و امروزه نيز همين تلاش‏هاست كه سبب اقبال ماهنامه فرهنگ عمومي در ميان اهل انديشه شده است. بنابراين كاوش‏هاي نظري و نقد و بررسي‏هاي مبنايي پيرامون اعتقادات و انديشه‏هاي اومانيستي و سكولاريستي برخاسته از تماميت تاريخي- فرهنگي «غرب مدرن» از جمله اهداف پيدا و پنهان دوره جديد ماهنامه فرهنگ عمومي به سردبيري اوست.

تاكنون دو شماره از ماهنامه فرهنگ عمومي (ماهنامه تخصصي فرهنگ و انديشه) با سردبيري شهريار زرشناس و مدير مسئولي مهندس منصور واعظي وارد فضاي انديشه‏اي- مطبوعاتي كشور شده است. شماره اولِ دورة جديد اين ماهنامه در نيمه آذرماه 1389 و شماره دوم ويژه دي و بهمن انتشار يافت. زرشناس در معرفي اين نشريه مي‏گويد: «فرهنگ عمومي نشريه‏اي ولايت‏مدار و اصولگرا براي مبارزه با جنگ نرم» است. در ذيل به بررسي برخي ابعاد اين ماهنامه مي‏پردازيم:


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 12 فروردین1390ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

پيشرفت‏هاي علم و فناوري و زندگي روزمره در ايران

science & technology

تلاش براي جلب «اعتماد به توليدات داخلي» در كشورهاي اصطلاحاً درحال توسعه از سابقه ديرينه‏اي برخوردار است و در ايران شايد اميركبير نخستين اقدامات در اين‏باره را آغاز كرد و اين امر كمابيش تا دوران معاصر تداوم يافته و صد البته به نتيجه درخوري هم دست نيافته است. يكي از علل اين ناكامي، جداافتادگي دانشگاه از صنعت (اعم از دولتي و خصوصي) به علت كج‏كاركردهاي دانشگاه ايراني و جداافتادگي دولت از ملت (به علت اقتصاد نفتي و وابستگي به بيگانه) است. اين جداافتادگي اگرچه با پيروزي انقلاب اسلامي و با رفع وابستگي سياسي به بيگانگان اندكي كاهش يافت اما در ساير موارد تغيير چنداني حاصل نشد. از طرف ديگر دولتي‏سازي اقتصاد در دوران ميرحسين موسوي و مبارزه با اقتصاد مردمي در ذيل نهادي به نام «بازار سنتي» راه را براي افراط در خصوصي‏سازي در دوران هاشمي‏رفسنجاني مهيا كرد. در دوران بعدي موسوم به اصلاحات نه تنها جداافتادگي‏ها ترميم نشد بلكه پيدايش طبقه جديد دولتمردان و نخبگان حكومتي كه از دوران سازندگي آغاز شده بود، شدت يافت و دانشگاه ايراني عملاً مسئوليت تئوريزه كردن وابستگي را بر عهده گرفت و اين يعني گسترش شكاف دولت- ملت. در اين طرز تفكر، تنها راه پيشرفت تعامل با قدرت‏هاي بزرگ و تأمين علم و فناوري‏هاي مورد نياز از طريق ترجمه و واردات است و همين طرز تفكر بود كه جامعه جهاني را به كشورهاي اروپاي غربي و امريكا تقليل داده و مصالحه با امريكا را پايان توسعه‏نيافتگي قلمداد مي‏كرد. با روي كار آمدن دولت عدالت‏محور و گسترش تحريم‏هاي خارجي، اعتماد به علم و دانش ايراني در دستور كار قرار گرفت و مدل موفق نيروهاي نظامي كه كمتر تحت تأثير تغيير دولت‏ها بوده و پيشرفت‏هاي قابل توجهي را نيز بدست آورده بود، توسط دولت پيگيري شد و امروز اولين ثمره‏هاي اين امر به خوبي آشكار شده است. اما مشكلي كه هم‏چنان پا برجاست جدايي دانشگاه و اختراعات از زندگي روزمره است. به عبارت ديگر مردم كمتر مصرف‏كننده مستقيم دستاوردهاي امروز دانشمندان ايراني هستند و مصرف لوازم منزل كره‏اي و پوشاك ترك و خودروي ژاپني و نارنگي پاكستاني و همه‏چيز چيني همچنان ادامه دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 اسفند1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

واکاوی فرهنگی طرح هدفمندسازی یارانه‏ها

هدفمندي يارانه ها

چند ماهي از اجرايي شدن طرح هدفمندسازي يارانه‏ها مي‏گذرد ولي تاكنون تحليل فرهنگي قابل توجهي از سوي كارشناسان در اين ‏مورد به رشته تحرير در نيامده است. البته تحليل‏هاي اقتصادي- اجتماعي منتشر شده در اين‏باره نيز از نيات سياسي خالي نبوده‏اند. به هر صورت «تورم شديد» و «قطع پرداخت يارانه‏ها» از شروط مهم تحليل‏هاي پيش‏بينانه بوده است. به عبارت ديگر تحليل‏هاي ارائه‏شده عمدتاً يا «تورم شديد» را پيش‏بيني مي‏كردند و يا درباره بحران‏هاي «عدم تداوم پرداخت‏ها» سخن مي‏گفتند. با اين حساب تداوم وضع موجود يعني «مهار نسبي تورم»، بخش اول تحليل‏ها را از رده خارج مي‏كند و براي بررسي مورد دوم به زمان بيشتري نياز است[1].

از جهت ديگري نيز مي‏توان به تقسيم‏بندي تحليل‏هاي ارائه شده پرداخت. بخشي از اين تحليل‏ها به «كاهش شديد درآمدهاي طبقات پايين و محروم جامعه» و بخش ديگر به «افزايش شديد درآمدهاي همانان» اشاره داشتند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اسفند1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

از سياست فرهنگي تا مهندسي فرهنگي

سياست فرهنگي

«سياست فرهنگي» (Cultural policy) به اقدامات و فعاليت‏هاي عامدانه و از پيش طراحي‏شده‏اي گفته مي‏شود كه نهادهاي مختلف از قبيل دولت، بازار يا جامعه مدني در جهت توليد، توزيع و اشاعه محصولات فرهنگي از خود بروز مي‏دهند. بطور كلي گسترة سه گفتمان: دولتي، بازاري و مدني- ارتباطي در عرصة سياست فرهنگي قابل شناسايي است و اين گفتمان‏ها عليرغم داشتن توالي تاريخي، همچنان با قدرت‏هاي متفاوت در صحنه باقي هستند.

در يك نگاه كلي «سياست فرهنگي» در ايران- به جز دهه اول انقلاب- همواره در خدمت روشنفكران بوده و اين مسئله به نحوي است كه حتي اگر امروز هم لازم باشد عده‏اي از سياست‏هاي رضاخان قلدر تعريف و تمجيد مي‏كنند. با اين اوصاف و بر خلاف ادعاي روشنفكران، مفهوم «مهندسي فرهنگي» مطرح‏شده توسط رهبري معظم نه تنها امري پوزيتويستي و متعلق به دهه 1930 نيست، بلكه ناظر به زدودن خرافات و توهمات ناشي از دوران‏هاي گذشته و رهايي بخشيدن به مردماني است كه دهه‏هاست مديريت شده و از اين وضع ناراضي هستند.

«مهندسي فرهنگي» در بُعد سلبي شامل مبارزه با: قوميت‏گرايي- از جمله پان‏ايرانيسم، پان‏تركيسم و پان‏عربيسم-  تعصبات مذهبي- از جمله اختلافات شيعه و سني- توسعه‏گرايي غربي، علم‏زدگي و... و در بُعد ايجابي شامل تلاش در جهت مردم‏گرايي، تقواگرايي، ايثار و گذشت، عدالت اجتماعي و... است. با اين حساب نه تنها به كار بردن اصطلاح «مهندسي فرهنگي» باعث اغتشاش مفهومي- آن‏طور كه عده‏اي گفته‏اند- نخواهد شد، بلكه به شفافيت و بازانديشي در مشهورات خواهد انجاميد. بالاخص كه بخشي از پروژه «مهندسي فرهنگي» تهيه «پيوست فرهنگي طرح‏ها»ست كه قرار است طي آن، همه طرح‏هاي بزرگ داراي چنين پيوستي باشند.

اين پيوست كه شايد بتوان نام «ارزشيابي فرهنگي- اجتماعي طرح‏»‏ها را بر آن نهاد، يك مسئله كليدي و تاريخي را حل خواهد كرد. بواقع از بعد مشروطيت همواره به دليل شناخت ناقص و ناكافي از غرب و دستاوردهاي آن دو رويكرد در اين‏باره اتخاذ شده است: 1- گريز از فرهنگ بيگانه و گرفتن چشم‏ها و بستن گوش‏ها 2- استقبال كوركورانه و از سر تشفّي هواهاي نفساني. نتيجه اين امر- بويژه بعد از انقلاب اسلامي- را مي‏توان در «هراس مسئولان» و «تهديد روشنفكران» از هر پديده جديدي خلاصه كرد. در حالي‏كه به قول سيدمرتضي آويني: ما بايد از هر پديده‏اي تصوري درست و مطابق با واقع امر داشته‏ باشيم، اگرنه، شكست خواهيم خورد. و همچنين: كسي مي‏ترسد كه ضعيف‏تر است و ما كه پا در ميدان مبارزه با غرب نهاده‏ايم بايد خودمان را براي چنين خطراتي آماده كنيم.

این یادداشت در خبرگزاری فارس و تبیان  و راسخون ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 بهمن1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

نبش قبر كشيشي به‏نام والنتاين

۱۴ فوريه "روز والنتاين" ناميده شده كه در جامعه ما به "روز عشق و عشاق" تعبير شده است. درباره ريشه تاريخي پيدايش اين روز گفته شده: فرمانروای روم باستان عقیده داشت مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. اما کشیشی به نام والنتاین، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. هنگامی که کلاودیوس این امر را دریافت، والنتاین را دستگیر، زندانی و حکم به اعدام وی داد.

نبش قبر

با عنايت به تاريخچه فوق، مي‏توان به ريشه‏هاي مذهبي و مسيحي روز والنتاين پي برد؛ در واقع كشيشْ‏والنتاين مروج امر ازدواج بود. از سوي ديگر در آميزه‏هاي مسيحيت تحريف‏شده، آشكارا مي‏توان تفريط در امور جنسي را ديد. در واقع مسيحيت منحرف با ترويج تجرد و تقبيح ازدواج، زمينه افراط در ارضاء غرايض جنسي را گشود. بنابراين بي‏بند و باري‏هاي اربابان كليسا و فرهنگ جنسيتي غربي روي ديگر رهبانيت‏طلبي است. بطور خلاصه جامعه غربي كه در مقاطعي با ترويج دنياگريزي و سخت‏كوشي زندگي انساني را مختل كرده بود در دوره‏هاي بعدي روي به فايده‏گرايي و سپس لذت‏گرايي آورد.

فايده‏گرايي و لذت‏گرايي زمينه‏ساز جامعه معاصر و مصائب آن هستند. بحران‏ها و مسائل امروز تمدن جديد عبارتند از:

این مطلب را در سایت استوا ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 بهمن1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

سير و سلوكِ سنتي، مدرن و پست‏مدرن

نقد ادبي

ليس تايسن (Lois Tyson) در كتاب «نظريه‏هاي نقد ادبي معاصر» در تحليلي ساختارگرايانه درباره «رمان» مي‏گويد:

ساختار سير و سلوكِ سنتي مبتني بر دستور «جستجو كردن- و- يافتن» است. حتي اگر قهرمان با رسيدن به هدف سير و سلوكِ خود يا در راه رسيدن به آن از دنيا برود، جهان بر اثر تلاش وي به طريقي متحول مي‏شود: چيز مهمي پيدا مي‏شود. بنابر اين سير و سلوكِ سنتي به طريقي با رستگاري همراه است (1387: 389).

اگر قاعده سنتي سير و سلوك يعني «جستجو كردن- و- يافتن» يا «جستجو كردن- و- متحول شدن» را بتوان به جهان‏بيني‏اي نسبت داد كه امكان رستگاري را در بر دارد، شايد بتوان دستور «جستجو كردن- يافتن- از دست دادن» يا «جستجو كردن- اما- نيافتن» را به جهان‏بيني‏اي نسبت داد كه در آن رستگاري هدفي غيرممكن يا بسيار نامحتمل است.

اين ديدگاه بدبينانه‏تر- يا به قول برخي واقع‏بينانه‏تر- درباره‏ي تجربه بشري، ديدگاهي است كه به جهان‏بيني مدرنيستي نسبت داده مي‏شود كه از شروع جنگ جهاني اول (1914) تا انتهاي جنگ جهاني دوم (1945) بر ادبيات اروپا حاكم بود. به همين قياس، مي‏توان دستور رمان پست‏مدرن را به صورت «زحمت- جستجو كردن- را- به- خود- نده» تعريف كرد(1387: 391).

منبع:

تايسن؛ ليس، نظريه‏هاي نقد ادبي معاصر، ترجمه م.حسين‏زاده و ف.حسيني، ويراسته حسين پاينده، تهران، نگاه امروز و حكايت قلم نوين، 1387


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 2 بهمن1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

ملك‌سليمان  و  مكتب سينماي‌ديني

سينماي عصر وزارت صفارهرندي، سه پرده شاخص داشت: «اخراجي‌ها»، «درباره الي...» و «ملك سليمان(ع)». البته سينماي صفار هرندي، برآيند تكاپوي سه دهه سينماي پس از انقلاب اسلامي بود كه هر چند دير، اما در عصر وزارت وي امكان بروز يافت. 

مشكل در ساده‌انگاري رايج در سينما است. نه سينماي قبل از انقلاب و به تعبير شما «فيلمفارسي» سينماي ليبرال است، و نه سينماي پس از انقلاب با فيلم «توبه نصوح» و «استعاذه» سينماي ديني. ليبرال بودن يك اثر هنري، مؤلفه‌هاي ذاتي ليبراليسم را مي‌طلبد، همان‌گونه كه اسلامي بودن يك اثر هنري، بايد گزاره‌هاي ذاتي دين اسلام را در متن و بطن خود داشته باشد.

حسن عباسي

 ليبرال‌سينما Liberal cinema در ايران با يك مثلث پديد آمده است: «فرياد مورچگان»، «ده» و «درباره الي...». فرياد مورچگان، مدعي نفي فاشيسم از طريق نفي حقيقت، و در نتيجه نيل به نسبي‌گرايي يا «رليتويسم» است. فيلم «ده» سواي از نسبي‌گرايي، مسئله «لسه‌فر» و «اينديويژواليسم» را نيز دست‌مايه قرار مي‌دهد. اين مؤلفه‌ها در فيلم «ده»، البته در تركيب ايدئولوژي ليبراليسم، با ايدئولوژي فمينيسم صورت گرفته است. مشابه همان كنش، در فيلم «درباره الي...» نيز انجام پذيرفته است، يعني «درباره الي...» نيز يك اثر ليبراليستي و توأمان فمينيستي است.

 آن‌چه اين سه فيلم را به مثلث «ليبرال سينما»ي ايران تبديل مي‌كند، وجه فلسفي «حيازدايي» در آن‌هاست. 

 حيازدايي سينماي قبل از انقلاب، فاقد وجه ايدئولوژيك يا فلسفي بود. مثلاً در سينماي قبل از انقلاب، يك زن بدكاره، در محله‌اي ساكن بود. قهرمان فيلم كه جوان‌مرد و غيرتمند محله بود، در نهايت آن زن را از دست باند فساد، نجات مي‌داد و آب توبه بر روي او ريخته و سپس با او ازدواج مي‌كرد. هر چند وجه شاخص آن فيلم‌ها، ابتذال بود، اما غيرت و توبه و نجات از منجلاب فساد، و تطهير و بازگشت به زندگي، از پيام‌هاي كلي آن‌ها بود كه به صورتي مبتذل بيان مي‌شد. اين ابتذال را نمي‌توان ليبراليسم ناميد، زيرا وجه فلسفي آن را دربرنداشت. ليبراليسم با غيرت و توبه در تعارض است. ليبراليسم و به ويژه فمينيسم در جوهر خود با «حيا» تقابل ذاتي دارند. اين نكته‌اي است كه فيلسوفان غربي به آن اذعان دارند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 آبان1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

آل‏احمد در روستا چه می‏کرد؟

بعید است کسی بگوید كه در دوران زندگي جلال، مونوگرافي‏نويسي و يا روستانشيني نوعي پُز روشنفكري بوده است. در دوران حيات آل‏احمد، ايدئولوژي‌هاي مدرن بسیار قدرتمندند و خبري هم از پست‏مدرن‏ها نيست، و اگر تفكر پست‏مدرن در اروپا در حال بسط است يك بسط تدريجي و رازوار را از سر مي‏گذراند و اصلاً فرض، كه پست‏مدرن در اروپا قوت يافته باشد، چگونه در ايران به پز روشنفكري بدل شده است.

                                 جلال آل احمد

جلال راهي را مي‏رفت صعب‏العبور، راهي كه تعبير رهبر معظم انقلاب از آن «توبه روشنفكري» است. در پاسخ رهبر انقلاب به پرسش‏هاي انتشارات رواق در سال 1358 مي‏خوانيم: «در نظر من، آل‏احمد در محيط تفكر اجتماعي ايران، شاخصه يك جريان است. تعريف اين جريان كار مشكل و محتاج تفصيل است. اما در يك كلمه مي‏شود آن را «توبه روشنفكري» با همه‏ی بار مفهوم مذهبي و اسلامي كه در كلمه «توبه» هست، ناميد. جريان روشنفكري ايران كه حدوداً صد سال عمر دارد، با برخورداري از فضل «آل‏احمد» توانست خود را از خطاي كج‏فهمي، عصيان، جلافت و كوته‏بيني برهاند و توبه كند».

انصاف بايد داد كه نوشتن جلال درباره روستا و علاقمندي‏اش به سيد احمد فردید؛ آنجا كه مي‏گويد: «سرورم حضرت فرديد» و تواضعش در برابر «شيخ شهيد» آنجا كه از شيخ فضل الله نوري به عنوان مظهر مبارزه اسلام با استعمار سخن مي‏گويد از نوعي بصيرت سرچشمه مي‏گيرد. به تعبير منذر، جلال از جمله «فرزانگان شرقي» است كه راهي به «باطن حقيقت» شرق برده و «سنت‏هاي بومي سرزمين مادري خود» را مي‏جويد و در جهت پاي‏بندي و اتصال در اين مسير با گاندي هم‏راه و هم‏راز است.

این یادداشت را در رجانیوز ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 21 شهریور1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

 

اصلاح الگوي مصرف و تكليفي كه بر دوش ماست

 جواب مثل هميشه آماده است؛ «افزايش قيمت نان و گسترش نان‏هاي حجيم» تنها راه اصلاح مصرف نان است. نويسنده‏اي كه خودش مي‏گويد: «نان تخت و نازك از كشورهاي پارسي‏زباني چون ايران، افغانستان و تاجيكستان سرچشمه گرفته و سپس به آسياي مركزي و كشورهاي جنوب آسيا چون هند و پاكستان رفت» جواب بالا را مي‏دهد. ايشان عملاً نان تخت و نازك را به حوزه نفوذ تاريخي فرهنگ و تمدن ايراني- اسلامي پيوند مي‏دهد ولي تنها راه نجات از اسراف و تبذير را در مصرف نانهاي حجيم خلاصه مي‏كند و تجربه هزاران سال، تاريخ و تمدن را ناديده مي‏گيرد.

                    خمير نان

آيا مي‏شود سرانه مصرف نان در ايران را با فرانسه و انگلستان مقايسه كرد و نتيجه گرفت در هيچ جاي جهان اسراف نان مانند ايران نيست؟ مقايسه يك قلم كالا در جوامع مختلف بدون مقايسه سبد مصرف غذايي(نان، انواع گوشت، تخم مرغ، لبنيات، برنج و...) چه معني مي‏تواند داشته باشد؟ چرا مردم ما بايد به خاطر مصرف نان بيش از مردم چين و مصرف ماهي كمتر از مردم ژاپن پاسخگو باشند؟ اين مسئله درباره انرژي، آب و... نيز صادق است. چرا مصرف گاز خانگي ايراني‏ها با مصرف گاز در كشوري كه بدليل نداشتن سوخت فسيلي، 70 درصد انرژي مصرفي خود را از برق- عمدتاً هسته‏اي- تأمين مي‏كند، مقايسه شود؟ مصرف انرژي پخت قرمه‏سبزي با انرژي پخت پيتزا براي دو خانواده ايراني(عمدتاً 4 يا 5 نفره و پاي‏بند به صله رحم) و فرانسوي(يكي از اوليا با يك فرزند يا حتي فقط با يك سگ خانگي) قابل قياس است؟ نه اين‏كه بگويم جامعه ما اسراف نمي‏كند، نه اين‏كه نبايد قناعت و صرفه‏جويي كرد، اصلاً قناعت و صرفه‏جويي دستور اسلام است و پيامبر اسلام(ص) نگران تدبير معاش مسلمين بودند و نگران فقر و نداري آنها نبودند؛ اما «فهم‏السؤال نصف‏الجواب» و «من تشبّه بقومٍ فهو منهم» حتي در مصرف نان.

واماندگي ما به حدي است كه هيچ كس از خود نمي‏پرسد چرا سبوس از گندم حذف مي‏شود و چرا نان جو با خواص غدايي و درماني بالا به سبد غذايي خانوار ايراني افزوده نمي‏شود؟ هيچ مسئولي از تأثير نان‏هاي صنعتي و حجيم مانند انواع نان باگت در چاقي و گسترش بيماري ديابت سخن نمي‏گويد و لابد خوردن نان فرانسوي ربطي به تهاجم فرهنگي ندارد و مگر جنگ نرم چيزي جز فريفتگي در برابر فرهنگ دشمن(ارزشها، هنجارها، كالاهاي مادي ويژه يك جامعه بيگانه و معناهاي باز توليدي آن‏ها)  است. اين سخن به معناي نديدن تحولات جهاني و عدم استفاده از تجارب بشري نيست و درست به همين دليل است كه ديگر نمي‏توان به دستور روايات در خانه خود نان پخت و ديگر نبايد از شخصيت نانوا پرسيد. در حالي‏كه نانواي ناپاك چشم برزخي زاهد را مي‏بندد، مي‏توان براي كاهش هزينه‏ها از كارگر خارجي، غيرمسلمان و... استفاده كرد. حتي اگر امكان داشته باشد واردات نان چيني هم قابل بررسي است چه اهميتي دارد كه جوان هم‏وطن كار دارد يا نه؟

 اين يادداشت را در رجانیوز ببينيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 14 شهریور1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

شرق‏شناسي و مالیات اصناف

در یک نگاه کلی به تاریخ معاصر و به ویژه از بعد مشروطیت، روشن‏فکران اعم از چپ و راست نسبت به بازار نگاه خصمانه‏ای اتخاذ کردند. روشنفکران چپ برای اثبات تئوری‏های مارکسیستی‏شان نیاز به سرمایه‏دار زالوصفت و تضاد آن با زحمتکشان داشتند و روشنفکران راستِ عمدتاً وابسته به رژیم پهلوی، از این‏که  تفکر سرمایه‏دارانه هیچ‏گاه در این مملکت غالب نشد، گله‏مند بودند و در واقع بازار سنتی را مهم‏ترین جبهه‏ی اقتصادی در برابر تجدد و حامی علما می‏دانستند و البته بعدها به واسطه‏ی پول‏های نفتی نیاز چندانی هم به آن احساس نمی‏کردند. در همه‏ی این دوران، بازار به عنوان یک نهاد سنتی با نزدیکی به حوزه‏های علمیه و علما در برابر روشنفکران غربزده ایستادگی کرد. حکایت پیوند روحانیت و بازار، داستانی دو سویه است؛ تمسک بازار به حافظان مکتب تشیع برای حفظ خود و ارزش‏های دینی و ملی و در مقابل خدمت روحانیت به جامعه‏ی اسلامی از طریق حضور در متن جامعه و کوران حوادث.

 گاهی ما در برخورد با  مسئله‏ای از پیش‏فرض‏ها و آموزه‏های شرق‏شناسان استفاده می‏کنیم که آن را رویکرد شرق‏شناسانه به مسئله نام می‏گذاریم و گاهی اقدام به گفتگو، نوشتن، آموزاندن و قضاوت درباره مسئله‏ با سبک تفکر ویژه‏ای می‏کنیم. سبکی که فاعل شناسا را بطور بنیادی از مورد شناسایی جدا می‏کند و در پی ایجاد سیری است که به شناسا اجازه می‏دهد مورد شناسایی که خود ساخته و پرداخته است تحت سلطه و حکومت درآورد.

 

سعيد

 در طول تاریخ، حداقل سه نوع بازارشناسی متفاوت قابل شناسايي است؛ بازارشناسی‏های چپ و راست از توسعه‏ی استعماری غرب و ادبیات علوم‏اقتصادی غربی نشات می‏گیرد که به تدریج شرق‏شناسی سرمایه‏دارانه به عنوان یک سیر مسلط در دو دهه اخیر جای‏گیر می‏شود و خود را در هیئت  نوعی توسعه‏گرایی میانه‏رو و مذهبی می‏نماید. بنابر این بسیاری تفاوتها در نگاه و فهم از بازار، میان جریان‏های مختلف فکری و سیاسی در کشور از میان رفته و نوعی یکسان‏سازی در حال پدید آمدن است و متأسفانه بسیاری از نیروهای مذهبی و انقلابی فراموش کرده‏اند که پایه و اصل بازارشناسی بر اساس تفکیک و جدا کردن و تبعیض و با هدف برتری و تسلط روشنفکران غربگرا بر بازار به عنوان نماد مقاومت اقتصادی جریان سنتی و مذهبی بنا شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 17 مرداد1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

جام‏ جهانی؛ جام ‏جهان‏بین

مسابقات جام‏جهانی فوتبال 2010 به روزهای پایانی خود در حالی نزدیک می‏شود که صداوسیما تمام تلاش خود را برای پوشش این رویداد به کار بسته است. «فوتبال» برای تفریح و تفنن آغاز شد و صورت ورزش را برای خود برگزید. فوتبال با جوهر تفنن و سرگرمی به ورزش و بعد به صنعت ورزش و سپس به صنعت ورزش فرهنگی و بعدها به صنعت فرهنگ- که پیوند وثیقی با اوقات فراغت و فرهنگ مصرف دارد- تغییر شکل داده است. با این حساب بسیاری از انتقاداتی که توسط اندیشمندان مکتب فرانکفورت به صنعت فرهنگ وارد شده به صنعت فوتبال– که جام‏جهانی و لیگ باشگاههای اروپا از قلل رفیع آن می‏باشد- نیز وارد است و در زمینه بسط و گسترش آن نیز رسانه و از جمله صداوسیما نقش انکارناپذیری دارد.

فردوسي پور

هنگامی که فرهنگ به صنعت فرهنگ مبدل گردد، منطق اقتصاد بر آن حاکم می‏شود و درست به همین دلیل است که اندیشمندان اجتماعی از سلطه اقتصاد بر فرهنگ (اصل گرفتن مصرف كالاي فرهنگي و زائل شدن فرهنگ و هنر اصيل) سخن گفته‏اند و هنگامی که فرهنگ، عرصه مبارزه و كشمكش باشد فرهنگ با قدرت در می‏آمیزد و فرهنگِ در خدمت سیاست، از طريق توجيه نظام سلطه به شيوه‏اي ظاهراً طبيعي و منطقي، هژمونی (سلطه) را رقم خواهد زد و این‏جا زادگاه چیزی است که تهاجم فرهنگی،  شبیخون فرهنگی و... خوانده شده و امروز به جنگ نرم منتهی شده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 تیر1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

یک جام؛‏ چند جهان‏

امسال همت و کار مضاعفی در جهت پخش مسابقات جام‏جهانی فوتبال كه یکی از مهم‏ترین و پرسر و صداترین وقایع ورزشی جهان است به وقوع پیوست و صداوسیما هر چه در چَنته داشت رو کرد تا مبادا از قافله عقب مانده و امر رهبری معظم انقلاب اسلامی بر زمین بماند.

                              جام جهاني

در طول برگزاری مسابقات به کرّات مجریان و کارشناسان محترم برای شیرهای بی‏دندان اروپایی نظیر انگلستان و فرانسه متأثر شده و احتمالاً اشک‏ ماتم ریختند. این که کارشناسان به تیم یا تیم‏های خاصی علاقه‏مند باشند غیرقابل قبول نیست. اما ابراز نارضایتی و مویه مقابل دوربین‏های تلویزیونی و لعن و نفرین تیم‏های ایجاد کننده مزاحمت برای تیم‏های مزبور- بالاخص کشورهای فقیر آسیایی، آفریقایی و امریکای لاتینی- شایسته نیست. گویا با صعود تیم‏های ضعیف خدای ناخواسته به کِبر بریتانیای کبیر خللی وارد می‏شود که ما از آن بی‏اطلاعیم. ‏

 اين يادداشت را در رجانیوز ببينيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 16 تیر1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

جناب آقای زبیر شما نخبه نیستید

در روزهای قبل و بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری اسلامی ایران بر روی «نخبگان» تأکید زیادی صورت گرفت و جناح فکری خاصی سعی در بهره‏گیری از بار مثبت معنای «نخبه» در فضای جامعه را داشت. اما این تأکید بیرونی و ظاهری، تأکید مسطور و پوشیده‏ای نیز داشت و آن تأکید بر وجود توده‏ها و یا در واقع غیرنخبگان بود که بالتّبع باید چشم به نخبگان می‏دوختند تا راه را از چاه بازشناسند.

مختار

این‏که این نخبگان چه کسانی هستند و چه خصوصیاتی دارند و چرا باید شهروندان "صمٌ بُکم" دل به آن‏ها بسپارند امری است که تا امروز مفروض بوده است؛ مفروض مبهم. مفروض از این جهت که همه کمابیش بر آن اتفاق نظر داشتند و مبهم از این جهت که علت این سرآمدی هیچ‏گاه روشن نگردید، و البته بعدها معلوم نشد که واقعاً " فَهُم لایَعقِلون" توصیف چه کسانی بوده است؟

اما ماجرا به همین جا ختم نشد و با کاربرد دوگانه "عوام و خواص" توسط رهبر معظم انقلاب اسلامی مسئله بغرنج‏تر گردید و این بغرنج هنگامی جدی‏تر شد که نخبگان به "چه کنم؟ چه کنم؟ " افتادند که "راه مردم؛ آری یا خیر؟"

اين يادداشت را در رجانيوز ببينيد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 7 تیر1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

 
چند جمله در باب حجاب و عفاف

این روزها صحبت‏های زیادی درباره‏ی حجاب و عفاف به گوش می‏رسد. عده‏ای معتقدند دست‏هایی پشتِ پرده برای دورکردن اذهان عمومی از رسیدگی به مفاسد اقتصادی این مباحث را بر سر زبان‏ها انداخته‏اند، ولی بعید به نظر می‏رسد اولاً: دست‏های مربوطه چنین توانایی داشته باشند، ثانیاً: برای حل مشکلاتشان کار خداپسندی بکنند و ثالثاً: معلوم نیست وضع حجاب و عفافِ دست‏های مربوطه بهتر از پرونده‏های اقتصادیشان باشد.

                  ابتكار 

از طرفی بعضی اصولگرایان رقیب دولت از فشارهایی که در رابطه با حجاب و عفاف به دولت وارد می‏شود نه تنها ناراضی به نظر نمی‏رسند، بلکه گاهاً قند توی دلشان آب می‏شود، غافل از اینکه مصوبه‏ی قانونی عفاف و حجاب برای بسیاری نهادها و سازمان‏ها از جمله شهرداری‏ها، صدا و سیما، قوه قضائیه و... مسئولیت‏هایی پیش‏بینی کرده که کمتر از وظایف پیش‏بینی‏شده‏ی دولت نیست و البته بی‏توجهی به آنها خلاف اصول‏گرایی و انصاف است.

این یادداشت را در رجانیوز ببینید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 8 خرداد1389ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

امروز يكشنبه ساعت 8:30 صبح است. خيابانها كيپ شدند و ترافيك خيلي شديد است. دوان دوان به سمت دانشكده در حركتم. زيرلب مي‏گویم، بازم دير به كلاس مي‏رسم. به سرعت از پياده‏روي كم‏عرض جنب دانشكده- معروف به مجردي-كه فقط يك نفر مي‏تواند از آن عبوركند، مي‏گذرم.

فارغ التحصیلی

مزرعه‏ي سيب زميني

      فكر مي‏كنم حرفم را بو كشيده! سريع حرفم را قورت مي‏دهم و طوري دهنم را مي‏جنبانم كه انگاردارم آدامس سَق مي‏زنم. نگهبان كه ظاهراً متوجه من نشده از كنار من مي‏گذرد و دور مي‏شود. شك مي‏كنم، شايد اصلاً حراست نبود. راستي، دانشكده ما حراست هم دارد؟

 حقیقتش مسئله حراست بسيار پيچيده است و من فقط از طريق روزنامه‏ها و اخراج بچه‏هاي چند ترم مشروط، متوجه حضور آنها مي‏شوم ولی اين سئوال همچنان ذهنم را مشغول مي‏كند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 20 آذر1388ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

چندی پیش یکی از آشنایان را که برای ادامه تحصیل به آلمان سفر کرده است، دیدم. وی که برای شرکت در عزاداری محرم و دیدار خانواده‌اش به ایران آمده بود، اوضاع زندگی در آنجا را خوب توصیف می‌کرد؛  با این تبصره که ملالی نیست جز دوری خدا. او دائم از نظم و پیشرفت تکنولوژی سخن می‌گفت... و تنها نکته منفی آن جامعه را در بی عفّتی و فساد اخلاقی و جنسی آن دیار می‌دانست و از گسترش فساد و فحشا در آن جامعه اظهار تعجب می‌کرد. هنگامی که من این فساد و فحشا را جزء انکارناپذیر و بُعدی از ابعاد غرب مدرن دانستم، وی به شدت ناراحت شد که از شما فرد تحصیل کرده و فرهیخته بعید است چنین سخنان نسنجیده‌ای را به زبان بیاورید. 

   واقعیت این است که فساد و فحشا تنها یکی از اهداف و جزئی از بهشتِ‌زمینی است که انسان غربی برای خود تدارک دیده است. دراین‌باره نظر شما را به گفتارهای آنتونی گیدنز جامعه شناس معاصر انگلیسی جلب می‌کنم.  

   دیدگاه گیدنز این است که روابط شخصی به طور فزاینده‌ای از قید و بندهایی که «بیرون» از خود این روابط هستند آزاد می‌شوند و تبدیل به روابط ناب می شوند. برای مثال هر قدر اقتصاد سرمایه داری، رسانه‌ها، نهادهای رسمی آموزشی و سایر نظامهای انتزاعی، تعهّد افراد را بیشتر به سوی خود جلب می‌کنند، ماهیت «اجباری» حقوق و وظایفی که اعضای خانواده سنتی را به هم می‌پیوست، بیشتر تضعیف می‌شود. 

   وی سپس با یکسان دانستن مفهوم «عشق» و ارضاء «غریزه جنسی» آن را با «دموکراسی» مقایسه کرده و می‌گوید: «اگر رویکردهای گوناگون به دموکراسی‌سیاسی را مقایسه کنیم، درمی‌یابیم همه آنها خواهان تأمین «روابط آزاد و برابر» بین افراد هستند، به شیوه‌ای که نتایج معینی به بار آید:

1- ایجاد اوضاع و شرایطی که مردم بتوانند استعدادهای خود را بپرورانند و قابلیتهای گوناگون خود را نشان دهند
2- مصون ماندن از کاربرد خودسرانه اقتدار سیاسی و قدرت جابرانه
3- مشارکت افراد در تعیین شرایط ارتباط
4- گسترش فرصتهای اقتصادی برای رشد و توسعه منابع موجود».  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  | 

در غرب جدید غایت علم، تصرّف بیشتر در طبیعت است و غایت تعلیم و تربیت و آموزش و پرورش، تربیت و ساختن انسانی است که بتواند به علمی، برای تصرف بیشتر در طبیعت مجهّز باشد. دیگر در این فرهنگ، علم به خودیِ خود ارزشی ندارد، بلکه ارزش آن به اندازه‏ای است که بتواند طبیعت را برای ما تسخیر کند. نهایت هدف این علم رساندن انسان به جسد طبیعت است. 

   در اندیشه فیلسوفان بزرگ، خودِ علم عین فضیلت بود و آن عبارت بود از یک نوع اتّصال به عالم عقول، و در اندیشه دینی هم «علم» عبارت است از اتّحاد با علیم مطلق از طریق علم حضوری که به کمک سلوک و تزکیه و رفع حجاب از قلوب، حاصل می‏گردد. و تربیت عبارت است از آماده شدن برای چنین ارتباطی، تا برای عالِم یا سالک، علم به «اعیان اشیاء» واقع شود. چه به کمک علم حصولی برای حکیم، و چه به کمک علم حضوری برای سالک. علم به اعیان اشیایی که در قرآن در سوره حجر آیه 21 برای هر شیئی قائل است و می‏فرماید:«وَ اِن مِن شَیئٍ اِلاّ عِندَنا خَزائِنُه وَ مَانُنَزِّلُهُ اِلاّ بِقَدَرٍ مَعلُوم» یعنی؛ هیچ چیزی در عالم مادون نیست مگر این که خزینه‌ها و وجودهای غیبی آن نزد ماست و نازل نکردیم مگر به اندازه محدود و معلومی از آن را. قدر ‏مسلّم چیزی که نزد خداست، مجرّد و پایدار و تغییرناپذیر است، چرا که خودش فرمود:« مَا عِندَکُم یَنفِدُ وَ مَا عِندَاللهِ بَاق»(سوره نحل، آیه 96) یعنی آنچه نزد شماست ناپایدار و آنچه نزد خداست، پایدار است. در نتیجه هر چه در این عالم وجود دارد، یک حقیقت غیبی پایدار و مجرّد و غیرقابل‌تغییر نزد خدا دارد. و از آنجا که خداوند اندازه محدودی از حقیقت غیبی اشیاء  را نازل کرده است و آنها راه ورود به عالم غیب‏اند باید با آنها هر چه بیشتر تعامل و معاشقه کرد. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 13 مهر1388ساعت   توسط اسماعيل فراهاني  |